مرد بزرگ بر خود سخت می گیرد
و
مرد کوچک بر دیگران.
مرد بزرگ بر خود سخت می گیرد
و
مرد کوچک بر دیگران.
تا حالا هزار با آهنگای امروزی رو شنیدیم منظورم آهنگایی که جوونای معمولی که پیتزاو ساندویچ و میخورن و میخوان دوستپسر و دوستدختر داشته باشن گوش میدن..همونا که عشق و عاشقی امروزی و دوست دارن..ماشین سواری و این حرفا..
دست بردان تا کجا میخوای ابروتو ببری بالا؟ بابا اون لبات دیگه بیشتر از این قلووووه ای نمیشه.. جنس ماتیکتم عوض کنی فرقی نمیکنه..
همه این کارایی که میکنی تو آهنگای مثلا عاشقانه امروزی به استهزاء گرفته میشن و میشن بازیچه دست پسرا..
آخرشم با یه بار خوابیدن کنار یکیشون از چشمشون می افتی
حالا اون ابرو رو کجا می بری؟!! بالاتر نمیره دیگه چسبید به کف سرت
جنس پنکک خانم از پوست خوکه دست اول آلمانیه نیواست..ههه
پسره یه دست می کشه پاک میشه..ای بابا برو پوستتو عوض کن خانم..
اینم عشقای امروزی
میدونی چیه؟ یه فرقی هست بین آدمای امروزی و عشقاشون و آدمای دیروزی و عشقاشون.
آدمای امروزی عاشق چند ثانیه ای همون چشم و ابرو میشن ولی آدمای قدیمی عاشق و دلداده رفتار و کردار و منش طرف می شدن بعد برای اینکه از اون حالت انتزاعی یکم خارج بشن و بتونن به حرف بیان از چشم و ابروی طرف می سرودن...
آدمای دیروزی صاف و صادق بودن و خودشونو به هم نشون می دادن و همه ایراد و خوبیه همو می دیدن و رشد می کردن بعد یه اتفاقی می افتاد یعنی همون عاشق می شدن و یه تغییر بزرگ تو زندگیشون اتفاق می افتاد یعنی در حقیقت به خودشناسی از خودشون می رسیدن...
نمیدونم یه چیزایی اینجوری.
ولی بهر حال مردا و زنای قدیمی اینقدر احمق نبودن که سعی کنن عاشق ظاهر بشن چون واقعا اونا احمق نبودن و عاشق باطن می شدن..ولی آدمای امروزی که فقط ظاهرو می بینن فکر میکنن باید عاشق ظاهر بشن و همه تلاشو روی ظاهر می زارن .. بعدم زود از هم سیر می شن.
هیچ کس نمیگه ظاهر خوب بده!! ولی ظاهر فقط چند ثانیه جذابه یعنی قبل از اینکه لمسش کنی.
وقتی بچه بودیم و یکی می مرد می گفتن رفته پیش خدا.
بعد با خودمون فکر میکردیم خدا کجاست و پیشش کجاست و چرا فقط وقتی مردم می میرن میرن پیش خدا؟
وقتی بچه بودم اصلا از خدا خوشم نمی اومد چون آدما رو می کشت تا ببره پیش خودش.
ولی الان می فهمم که گاهی مردن چقدر خوبه. چون میری پیش خدائی که همه چیزو می دونه و خیلی خوبه. وقتی می گم خوبه یعنی هر بدبختی تو این دنیا هست زیر سر خود آدماست. بخاطر همین من نمیتونم بگم که مثلا خدایا این چه دنیاییه و چرا اینجوریه چون آدمای احمق بیشعور دنیای قشنگی که خدا آفریده رو خراب کردن و روز به روز دارن بیشتر خرابش میکنن.
مردمان ماهی های بی گناه را در تنگهایشان و بر سر سفره هایش خفه می کنند..من عزا دار جهل این جانیان.. مرده و لاشه معصومان قرمز را در جوی های آب و فاضلاب سیاه پوشم..
...
بویی نمی آید..از آنچه نو می نامند و عید
من در خود عید شده ام..
و تنها.
اشک هایم بارانی می شود برای مورچه های روی فرش.. مراقبم رویشان نریزد
فقط نگاهشان میکنم.
مورچه های بی آزار.
..
دختران سکسی که تا به حال سکس داشته اند و سینه های بزرگ دارند را همه می خواهند..
..
من و مورچه ها.
و هیچ دستی نیست تا نوازشم کند برای آنچه هستم. نه آنچه آنها می خواهند و نه آنچه از من به آنها می رسد..
هیچ. اشک هایم شورند و مورچه ها به کار خود می رسند و هیچ و هیچ و هیچ وهیچ.