رایمر از برداشت زبانشناختی «مفهوم» (کانسپت) بهره میگیرد. همواره به یک نشانه، نشانگر، شمارشگر یا ابزار زبانی یا عرفی نیاز است. فردی که مفهومی از «حال و هوای بتهوونی» در ذهن دارد اولاً قادر است تا حالات و ویژگیهای معمول اصوات موسیقی بتهوون را تمیز بدهد و ثانیاً میتواند نامی خاص به آن ببخشد و ثالثاً میتواند هر بار که قطعهای از آثار بتهوون نواخته میشود آن را شناسایی کند. این نگرش نگرش نمونهوار تفکر «تجربهگرا» است که بر این باور است که تجربه همواره تجربهای حسی است یا اصلاً خود ادراک است. از نظر دیویی چنین مفاهیم تجربهمحورانهای «مفاهیم مردهاند و ناتوان از اجرای کنشی هماهنگ در موقعیتهای جدید. این مفاهیم، در معنای متقابل با آنچه علمی میخوانیمش، ”تجربهگرا“یند، یعنی صرفاً برآیند نتایج حوصله در شرایطی کم و بیش تصادفی هستند.»
منبع:
http://www.anthropology.ir/node/978
وقتی به اینجا رسیدم دقیقاْ احساس کردم که تجربه گرا هستم! شاید دقیقا مثالش همینجا بود چون من این مقاله رو بخاطر این انتخاب کردم که عکس موسیقیدان مورد علاقم یعنی بتهوون روش بود.. البته این عکس من رو متمایل به انتخاب مقاله کرد و دلیل اصلیش نبود..
بعد که داشتم تو حیاط دانشگاه قدم می زدم و فکر میکردم خوب حالا که تجربه گرایی زیاد خوب نیست یعنی ایرادش همینه که کمی منفعل میشی یعنی در هماهنگی با موقیتهای جدید در زندگی ناتوان میشی-- خوب چه کار میشه کرد که اینجوری نباشی و باز همش داشتم فکر میکردم که چطوری و این خوب یعنی بازم همون تجربه گرایی! در حالیکه اولین قدمش اینه که دیگه نگی چطوری! یعنی دیگه دنبال شناسائی از طریق تجربی نباشی.. یعنی همه چیزو نمیتونی تجربه کنی یا اینکه دنبال شناخت تجربی نباشی چیزی که برای من خیلی جالب بود این بود که دقیقا من برای شناخت مرگ خواستم اونو تجربه کنم شاید باور نکردنی باشه ولی من فقط برای اینکه بفهمم مرگ چیه در نوجوانی خودکشی میکردم که خوب نمی مردم
در حالیکه وقتی یه انسان زنده ست مرگ میتونه جور دیگه ای در ذهنش باشه نه صرفا لمس کردنش..
=====+++++++++++++++++++++++++++=============--------------------
یافتن یک دید اجمالی درباره حقیقت برتر(transcendent truth) نیاز انسان به معنا و مقصود را برای همان روز برطرف می کند نه برای آینده.تعقیب حقیقت و معنا همواره نیازمند فعالیت های جدید و زندگی اصیل(authentic )مستلزم جست و جوی دائمی فراغت است
http://www.anthropology.ir/node/1111
وقتی اینو خوندم خیالم راحت شد که دیونه نیستم! چون همیشه فکر میکردم دقیقا همین برطرف شدن نیاز برای همان روز که خیلی برام اتفاق افتاده یعنی دیوونه ام!!
بعدم یه نفس راحت کشیدم و با خیال راحت رفتم تو حیاط قدم زدم و فکر کردم..چون خیلی خوشحال شدم که احساس کردم اینکه آدم گاهی زیاد فکر میکنه دیوونه نیست.